عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )
22
شرف النبي ص ( فارسي )
دندان او را مرصع فرموده بود به جواهر و لآلى و بدان پيل فخر آوردى بر پادشاهان . و اين پيل ابرهه را سجده نبردى . ( 1 ) ابرهه پيلبان را گفت : آن پيل را بيرون آور آراسته به همه زينتى . چون پيل را بياوردند و در روى عبد المطلب نگريست در حال سجده برد پيش وى ، و به زبانى فصيح آواز برآورد و گفت : السلام عليك ايها النور الذى فى ظهرك يا عبد المطلب معك النور و الشرف فلم تذل و لم تغلب . چون ابرهه آن حال بديد لرزه بر اندامهاى وى افتاد و گمان برد كه آن سحرست . پس همه ساحران را كه در لشكر او بودند بخواند و گفت : بگوييد كه اين پيل چرا عبد المطلب را سجده مىبرد . ساحران گفتند آن سجده نه او را مىبرد ، بل كه آن نور را كه از پشت او بيرون خواهد آمد در آخر زمان ، و آن محمدست صلى اللّه عليه و سلم b 8 كه جمله دنيا بگيرد ، و پادشاهان روى زمين او را گردن نهند ، و دين خداى اين خانه دارد ، دين ابراهيم و اسماعيل . اكنون ما را دستورى ده تا دست و پاى عبد المطلب بوسه دهيم . ابرهه دستورى داد ، ايشان دست و پاى عبد المطلب ببوسيدند و ابرهه برخاست و با تواضع بسيار سر عبد المطلب بوسه داد . و او را صلت بسيار فرمود ، و آنچه از آن عبد المطلب و از آن قريش برگرفته بودند به جاى باز داد . ( 2 ) اما از بيران كردن كعبه دل بر نمىگرفت تا خداى تعالى مرغان را بفرستاد كه آن را ابابيل خوانند بر شكل پرستك . هر مرغى سه سنگ داشتند ، يكى در منقار و دو در چنگ مانند حمص و عدس . و آن سنگها را بر مردان مىزدند ، و هر سنگ كه بر سر يكى آمدى از تنش بيرون آمدى و بر پشت اسب آمدى و از شكم اسب بر زمين آمدى . و گويند خداى عز و جل آن مرغان را دستورى داده بود كه آن سنگها از قعر دوزخ برگيرند و مىاندازند ، و از مرد و اسب مىگذشتى و زمين مىدريدى تا به قعر زمين هفتم رسيدى . و بدين عذاب قومش هلاك شدند . و گفتهاند كه اين گرما و حرارت كه در زمين حجاز مانده است بقيت آن